خرید بک لینک

دوستانم سلااااام

میشه یه خواهش کنم.....

اول شما واسم حرف بزنید.......

راجعبه چی؟؟؟؟

راجعبه هر چی دوس دارین .....باشه ؟

بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام امروز خیلی خسته ام چرا بعضی آدما انگاری با خودشونم قهرن!!! انگاری از زمینو زمان طلبکارن!!! اینا خیلی رو اعصابن! دقیقا یکی از همینا امروز به توره منه بیچاره خورد !!! مثلا امروز چقد پر انرژی بودم اول صب ! الانمو بیاین نگا کنید دیدنی شدم !!!! با دهن روزه باید جنابو توجیه میکردم.... اوووووووووووف ........ خیلی خسته ام..... امیدوارم هیچوقت اینجور آدما به پُستتون نخوره .... مراقبه خودتون باشین واسم دعا کنید دیگه این آدما نیان پیشم.....

برچسب: خسته ام,خسته ام من,خسته ام از دنیا, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام دوستایه گلم نمیدونم شمام از این وروجکا دارین تو خانوادتون یا نه ؟جونم واستون بگه - ما خودمون کلا خانواده ساکتو آرومی هستیم -فعلانم بچه کوچیک موچیک نداریم دیشب خونه دایی اینام اینجا بودن - وای وای وای امان از دسته پسر کوچیکش .وروجکیه واسه خودش منم پررو دعواش میکردم - مگه به خرجش میرفت .میریخت میپاشید دنیایی راه انداخته بود واسه خودش اینجا. زندگیمونو بهم ریخت . ولی بازم خداروشکر - گاهی وقتا این زلزله ها نیازه که یه تکونی بهمون بدن و از سکون درمون بیارن خدایااااااااا شکرت

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

امروز دوستم خیلی دلتنگ بود خیلی پیاماش بوی خستگی میداد خسته بود نمیدونم گاهی شده بیخود دلتون بگیره بیخود احساسه پوچی کنید به زمینو زمان بد بگین ولی صداتون در نیاد و همشو تو دلتون چال کنید؟!!! شده بیخود دلتون گریه بخواد خودم گاهی اینجوری میشم مگه این دله ما چقد جا داره بخدا یه روز لبریز میشه ها. ولی تا غمی تو دلت نباشه دل خسته نمیشی دوستم غم تو دلش داشت صبح این پیامو بهم داده : دلتنگی یعنی: یک شب دلت بماند روی دستت و نفهمی چطور میتوانی ..... بدون او آرامش کنی..... مطمئنم دیشبو کلی بغض داشته و تا صب بیدار بوده >

برچسب: پیام دوستم داشته باش,پیام دوستم نداری,پیام دیگه دوستم نداری, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

این روزها همه به من دلتنگی تحمیل میکنند

لطفا آتش بس اعلام کنید

بخداااااااا تمام شد دلم.......

برچسب: لطفا,لطفا مزاحم نشوید,لطفا پسرای دهاتی, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

شهریورو دوس دارم چون ماهه خودمه لبخند

شهریوریایه عزیز تولدتون مباررررک

کسی رو نداریم که بهمون تبریک بگه یا واسمون کادو بخره

حداقل خودمون تبریک بگیم دلمون واشه.

والاااااااااااچشمک

برچسب: کودک ده ماهه من,کودک 11 ماهه من,کودک شش ماهه من, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام آخه کدوم قانونه کاری میگه کارمند رو بیمه کنی بعد حقوقش 350 یا 400 باشه نه خداییی کجا گفتن همچی قانونی رو....... 8 ساعت در روز کار کنی با مردم سرو کله بزنی ... به خاطر اینکه کارمند آقایونی در مقابل توهینه بعضیا صدات درنیاد که [ببخشیدا] زبونشون درازه که بیمه ت کردیم ینی چی خدایی.... بعدشم مردم که نمیدونن میگن داری مفت مفت حقوق میگیری باس درست برخورد کنی آخه 400 تووووومن واسه آدم اعصاب میذاره . انگیزه ندارم دیگه خدااااااااااا

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

تنها شادي زندگي ام اين است

كه هيچكس نمي داند تا چه حد غمگينم !!!!!

اما نه ...............

يكي ميدونه .............

برچسب: شادية,شادي حلوة,شادى سرور, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

تمام سپاسم از آن کسی ست که به من نیازی نداشت

اما فراموشم نکرد...

برچسب: سپاسگزارم,سپاس,سپاسد, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام دوستان یه چیزی نمی دونم گاهی واستون اتفاق افتاده باشه یا نه که ........... دروغی گفته باشین اما واقعیت از آب در بیاد واییییییییییییییییییییییی وایستین واستون تعریف کنم : چند روز پیش این مورد واسه خودم اتفاق افتاد یه ارباب رجوع داشتم اومد کلی خواهش تمنا کرد که نمیخوام ضامن پسرم تو رو خدا اگه من با پسرم اومدم شما بگین که نمیتونم ضامنش بشم ، هر چی بهش توضیح دادم که نمی تونم این کارو انجام بدم زیر بار نرفت که نرفت کلی خواهش و التماس کرد منم دلم سوخت گفتم باشه وای دوستان حالا طرف رفت و با پسرش اومد ، هر چی من گفتم نمیشه پسره گفت نه شما نمی خوایین نامه بدین وگرنه میشه هیچی دیگه بالاخره گفتم باشه من نامه اولیه رو صادر میکنم شما باید برین بانک مبلغ وامتونو تاییدش کنید بعد بیارین تا نامه ضمانت رو صادر کنم پسره گفت: باشه آقا نامه رو دادم بهشون واییییییییی حالا از وقتی رفتن دنبال استعلام پشیمون شده بودم که چرا همچین دروغی گفتم یکی نبود به من بگه آخه تو رو سننه که تو مشکلات خانوادگی مردم دخالت میکنی !!!!!! نیم ساعت نشد که جواب استعلام رو گرفتن و آوردن.... وای حالا من مونده بودم که این نامه

برچسب: درس بزرگ مردان کوچک,درس بزرگ عاشورا,درس بزرگ زندگی, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام دوستان هر وقت میام اینجا اولین کاری که میکنم به وبش سر میزنم چند مدته که دیگه پست جدید نمیذاره خیلی نگرانشم دلنوشته هاشو دوس دارم چون ساده مینویسه خیلی ساده و دلنشین امیر مومنان حضرت علی (ع) گفته : 3 نفر دوست توست ، 1- دوسته تو 2- دوسته دوست ات و 3- دشمنه دشمنت دوستان واسه دوستمون دعا کنید خدایه خوبم به بزرگیت قسمت میدم تارا هرجا هست سلامت باشه آمین....

برچسب: التماس دعا,التماس دعا برای شفای مریض,التماس دعا به انگلیسی, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام دوستان یه سوال داشتم... به نظرتون وقتی ارگانی آگهی استخدام میزنه بعدش اونوقت 1 نفر میخواد!!!!!!!!!!!! هزینه ثبت نامشم حدود 50 هزار تومنه !!!!!!!!!!!!! عقلانیه آدم ثبت نام کنه واسه آزمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که موندم خدایی!!!!!!!!!!!! یعنی اون یه نفر قبل از آزمون اونجا کار نمیکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: نظر خواهی,نظر خواهی به انگلیسی,نظر خواهی با عکس, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست

برچسب: زندگی,زندگی زیباست,زندگی چیست, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

انسانها چه زود فراموش می کنند برای مدتی محدود میهمان دنیایند بنا می کنند ، آنچه را در آن سکونت نمی کنند جمع می کنند ،آنچه را که نمی خورند و آرزو می کنند ، آنچه را که به آن نمی رسند " پیامبر اکرم (ص) . . . . . . . . خواهش میکنم واسه دوستم که دیگه تو این دنیا نیست فاتحه بفرستین ، ممنونم

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

سلام دو روز پیش یه دوست جدید پیدا کردم خوشحالم خیلییییییییییییییییییی خیلی دختر خوبیه دوستش دارم البته ندیدمشا یکی از همکارامه تو یه استانه دیگه صداش خیلی مهربونه نمیدونم ولی احساس میکنم خیلی خیلی خوبه ..... الهی زندگیمون پر باشه از دوستایه مهربون

برچسب: دوست جدید,دوست جدیدمو پیدا,دوست جدیدمو پیدا,رایگان, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

اینطور نمیشود !

باید یک نجات غریق همیشه همراهم باشد ،

غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست !!!!

(پیام ارسالی از یک دوست خوب)

برچسب: نجات غریق,نجات غریق بین المللی,نجات غریق خراسان رضوی, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

نمیدونم دوستایه عزیزم باور میکنید یا نه ؟ تارا رو اصلا نه دیده بودم و نه حتی صداشو شنیده بودم ولی از وقتی رفته فک میکنم بهترین و صمیمی ترین دوستمو از دست دادم ، انگار سالیان سال بود که باهاش آشنا بودم ، چرا اینجوری ام ؟ نمیدونم ... خدایا به بزرگیت قسم ت میدم، بهشت وعده داده ات رو نصیب تارایه مهربون کن.... روحش شاد

برچسب: باور کنید تا ببینید,باور کنید تا ببینید pdf,باور کنید, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:29

دوستان سلام این متن رو دوس داشتم واسه شماهم نوشتم ... قشنگه .... بدنبال جبران نامهربانی ها نباش ..... زندگی بر مدار عکس العمل ها پیش میرود بگذار دنیا کار خودش را بکند .... دل های سخت و سنگی ... دردناک تر میشکنند... به همین سادگی ... تا باران نباشد ، رنگین کمانی نیست .... تا تلخی نباشد ، شیرینی نیست ... تا غمی نباشد ، لبخندی نیست ... تا مشکلات نباشند ، آسایشی وجود نخواهد داشت ... پس همیشه بخاطر داشته باش : هدف این نیست که هرگز اندوهگین نباشی هرگز مشکل نداشته باشی و هرگز تلخی را نچشیده باشی همین دشواری ها هستند که از ما انسانی نیرومندتر و شایسته تر می سازند ، و لذت وشادی را برای ما معنا می کنند بگذاردنیا کار خودش را بکند ....

برچسب: صبوری کن صبوری,صبوری کن ای دل,صبوری کن دلم, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

میگمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؛ عیدی که دوقرون پول توجیبت نباشه که بتونی یه کیلوتخمه آفتابگردون بخری آخه عیده والااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

سلام دوستان

یه راهنمایی میخوام ازتون

نظرتون راجعبه فعالیت توی شرکتهای بازاریابی شبکه ای(نتورک مارکتینگ)چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تویه شرکتی فعالیت کردم توزرد ازآب دراومدبه نظرتون دوباره تو یه شرکته دیگه فعالیت کنم یانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

کاش میشد زندگی را ساز کرد

زندگی را ، ابتدا ، آغاز کرد

برچسب: کاشت مو,کاشان,کاشت ناخن, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید----عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام --- بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن! لحظه ای چند براین آب نظر کن آب ، آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا, که دلت با دگران است تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفرکن ! با تو گفتم : حذر از عشق؟! ندانم سفر از پیش تو ؟! هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم بازگفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو

برچسب: بی تو مهتاب شبی,بی تو,بی تو به سر نمیشود, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

مادر گاهی با خودم فکر میکنم خدا خودش دیگه چقددددددد مهربونه که موجودی به این مهربونی رو خلق کرد ، موجود که نه فرشته ای به این مهربونی ، فرشته ای که اگه یه روز تو خونه نباشه نظم خونه بهم میریزه ، که اگه نباشه ... نه ، نمیتونه نباشه .... گاهی فکر میکنم اون چقد سخاوتمنده و ما چقدخسیس... مادرو میگم، مادر هیچوقت مهربونیشو اندازه نمیگیره ،هیچوقت چرتکه نمیندازه ، هیچوقت نمیگه منو ببین چقد خوبم و بی هیچ چشم داشتی حواسش بهمون هست ولی ما ، حواسمون بهش نیست وقتی توی کل سال یه روز رو به اسمش نامگذاری کردن که اون روز هم روز تولد بانوی مهربانی حضرت زهرا (س) هستش ما برای گرفتن کادویی ناقابل که اونم اگه بعضیامون این روز رو یادمون بمونه ، چرتکه میندازیمو ، وقتی میریم هدیه ایی بگیریم کل مغازه ها رو میگردیم که ارزونترینش رو پیدا کنیم البته بی انصافی نکنم خیلیامونم خیلی خوبیم نمیدونم چی بنویسم و چی بگم فقط میگم خدای مهربونم این مهربونی رو ازمون نگیر . دوستت دارم مادرم بانوی گل ... شاهکار زیبایی خلقت ... مخلوق دلبری خداوند .... شادی تو شادی دنیاست . روزت ، ماهت ، سالت و تمام لحظه های عمرت ، مبارک ...

برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

دلم کودکی ام را می خواهد .... دلم آبپاشی های یواشکی ظهر تابستان وقتی عمه ام خواب بود را می خواهد ... دلم آن گربه های ملوس را می خواهد که درکنج حیاط خانه عمه بدنیا آمده بودند و من دور از چشم عمه به آنها دست میزدم ... دلم می خواهد باز نق بزنم و به دنبال پدربزرگم راه بیوفتم و برم سفر ... آنهم چه سفری ... بروم همراهش سفر ولی بازنگردم . دلم آن مقصد سفر کودکی ام را می خواهد ... دلم آن انتظار شیرین دو نفری من و برادرم را میخواهد ، برادرم خوب یادش هست کدام انتظار را می گویم ، انتظاری که توشه اش دیدار پدرم بود ... حیف چه زود گذشت ، بچه گی ام شیرین بود بسیار شیرین تر از باز ی های امروزی بچه های امروزی ... یادش به بخیر من دلم کودکی ام را می خواهد ...

برچسب: دلم کودکی ام را میخواهد,دلم برای کودکی ام تنگ شده,دلم برای کودکی ام تنگ شده است, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

سلام خدای من خوبی ؟ چه خبر؟ این روزها ما آدمها حسابی سرت را شلوغ کرده ایم ما انسانهایی که آفریدی تا برروی زمین با آرامش در کنار هم زندگی کنیم این روزها بدجور بد شده ایم ، سر می بریم ، اسلحه می کشیم و می کُشیم و می کُشیم و می کُشیم ... می کُشیم همنوع خود را ، زخم میزنیم به دل پدر و مادرانمان آنهم زخم کاری ... که تا ابدالدهر کسی را توان مرهم و چیزی را یارایه ضمادش نیست... خدایا گاهی زخم زبان از زخم شمشیر کاریتر است طوری که انسان را زودتر از پا درمی آورد ... گاهی ما با حرفها یا رفتارمان باعث می شویم عزیزمان ، یارمان ، رفیق شفیقمان بدجور زمین بخورد ... این عزیز ، یار و رفیق فرقی نمی کند که باشد ، دوست باشد ، عشقمان باشد ، یا پدر و یا مادررررمان .... خدایا پدرو مادرهایی را میشناسم که بدجور زخم خورده اند خدایا مادری را میشناسم که .... چه بگویم خدا .... خودت میدانی چه می خواهم ... خدایا آن مادر زخمی را تو مرهم باشد تو ضماد بزن بر زخمش ، خودت نجاتش بده که کسی جز تو نمی تواند ... ما را ببخش که وقتی زخم داریم سراغت را می گیریم ، ببخش خدا ... ولی می دانم آنقدر بزرگ و مهربانی که هوای مادران مهربا

برچسب: خدایا,خدایا شکرت,خدایا کمکم کن, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

از این متن خیلی خوشم اومد... کیمیا علیزاده که مسابقه می داد ، یکی از میان جمعیت فریاد زد : نترس ... ما نمی ترسیم ، ما سالها پیش پدران ، پسران و برادران و معشوقه هایمان را به جنگ فرستادیم و نترسیدیم . ما نمی ترسیم . سالها در تبعیض و تحقیر و ظلم زندگی کردیم و لبخند زدیم . ما کتک خوردیم ، شکنجه شدیم ، اسید رویمان ریختند و نترسیدیم ... ماشعر گفتیم ، کتاب نوشتیم ، فیلم ساختیم و حقمان را فریاد زدیم و نترسیدیم . خیلی از ما یک تنه ، هم مادر بودیم و هم پدر ، بی پناه بودیم و تنها ، ولی نترسیدیم . توی خیابان رکیک ترین حرفها را شنیدیم ، پشت فرمان تحقیر آمیز ترین جمله ها را شنیدیم ، اما رد شدیم و نترسیدیم . در سرزمینی که جمله تاریخی اش " از زن کمتر " نقل ونبات است و از دهان هر خردینه پسری هم نثار می شود ، ما نترسیدیم . ما دختران زیادی را به دنیا خواهیم آورد ، دخترانی که پشت درهای بسته ورزشگاهها مدال می آورند و بی پروا گریه می کنند . می خندند و نمی ترسند . پا نوشت : آنکه از روی سکو فریاد زد نترس ، قصدش تشویق کیمیا بود ،

برچسب: دختر ایرانی,دختر ایرانی با,دختر ایرانی در, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

نترسید خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ،

بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند ،

آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد !!!

چاپلین ...

برچسب: name,meaning,m, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

گاهی وقتا خسته میشیم از روزگار و دلمون انرژی مثبت میخواد ...من که اینجوری ام ... بهتون پیشنهاد میکنم این آهنگو دانلود کنید و گوش بدین البته من نفهمیدم چجوری بذارمش تو وب .... با عرض معذرررت خودتون دانلود کنید ... سیروان خسروی خیلی قشنگ خونده اینو .. اسم آهنگ : دوس دارم زندگی رو ... متنشم میذارم براتون : یه صبحه دیگه، یه صدایی توی گوشم میگه ثانیه های تو داره میره امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره نم نم بارون، میزنه به کوچه و خیابون یکی می خنده یکی غمگینه زندگی اینه، همه ی قشنگیش اینه خورشید و نورو ابرای دورو هر چی که رو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده رها کن دیروزو زندگی کن امروزو هر روز یه زندگیِ دوباره ست یه شروعِ جدیده دوست دارم زندگی رو، دوست دارم زندگی رو خوب یا بد ، اگه آسون یا سخت، نا امید نمیشم چون دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو چشماتو وا کن یه نگاه به خودتو دنیا کن اگه یه هدف تو دلت باشه میتونه کل دنیا تو دستای تو جا شه چون همه ی دنیا میسازه واسه تو کابوس و رویا یکی بیداره و یکی خوابه راهتو مشخص کن ، این یه انتخابه اگه ابرای سیاه و دیدی اگه از آینده ترسیدی پاشو و پرواز کن رو

برچسب: یه پیشنهاد خوب برای نهار,یه پیشنهاد خوب برای شام,یه پیشنهاد خوب, نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

برای تمام راه های نرفته برای تمام بی راهه های رفته ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند تنها کافیست خودمان باشیم ! که خود را برای تمامی این بی راه رفتنمان ببخشیم و به خودمان بیاییم تا خدا تمامی درهایی که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند . خطاهایت را بشناس ...آنها را بپذیرا باش و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار این دنیا نامحرم بد دل ، نامحرم نامروت زیاد دارد ! تادست خدا هست ، تا مهربانیش بی انتهاست تا میگویی خدایا ببخش به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟ دیگر تورا چه نیاز به آدمها؟ زیبا بمان و بگذار با دیدنت هر رهگذر ناامیدی لبخندی بزند رو به آسمان و زیر لب بگوید هنوز هم میشود از نو شروع کرد...

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

سلام دوستایه من ، میخوام یکم با آداب و رسوم استان خودم هرمزگان عزیز آشنا تون کنم فک میکنم از قشنگترین قسمت زندگی یعنی عروسی شروع کنم بهتر باشه عنوان متنم رو ببینید یه بار ... دیدید ؟ نوشتم خُندِغ در زمانهای قدیم در هرمزگان زیبا به محض اینکه سور و ساط عروسی میخواست شروع بشه باید آشناها اطلاع پیدا می کردند که مثلا عروسیه فلانیه ، در واقع این موضوع الان توسط کارت دعوت اعلام میشه ... اما یکم قبل تر تو هرمزگان و شهرهای اطرافش برای اعلام این اتفاق خوشگل چند نفر خانم حالا یا از طرف خانواده عروس یا داماد یا هردو باهم یا خانمایی که کارشون این بود، عهده دار دعوت به مراسم عروسی بودند که بهشون میگفتند خُندِغ ... افرادی که خندغ بودند با لباس نو و تمیز درب خونه ها میرفتن و با یه سری اشعار به زبون محلی افراد رو به عروسی دعوت میکردند و میزبانم با شیرینی و شربت ازشون پذیرایی می کردند یکی از این اشعار رو میذارم واستون به زبون محلی و ترجمه شم میذارم ... سلام دعات ایدادی زن کدرت لاری ایگو بفرمایید سر عروسی پشت شهربانی. ترجمه : سلام سلامتو رسوند زن قدرت لاری گفت بفرمایید عروسی خونه شون پشت شهربانی گاهی و

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 16:28

صفحه بندی